مكتب بهمن بيگی شهامت وجسارت آموزش می داد

    
تعداد بازدید: 602
    
زبان : فارسی
         
دسته بندی : عمومی
    
نویسنده خبر :
گفت‌وگوی «افسانه» با علی شجاعی نویسنده کتاب «خطای سهوی، دفاع جدی، مجموعه مقالات بر مدار آموزش عشایر» ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------مكتب بهمن بيگی شهامت وجسارت آموزش می داد

احسان اکبرپور:  علی شجاعی 40 سال پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان عشایری شیراز، همچنان با عشق و شوق، از محمد بهمن‌بیگی می‌گوید و می‌نویسد. او که پس از تحصیل در دانشگاه شهیدبهشتی تهران، برای ادامه تحصیل به کانادا رفت، پس از فارغ‌التحصیلی در دانشگاه کارلتون در رشته MBA، گویی به تأسی از معلم ایل، عزم بازگشت به شهر و دیار خود کرد تا همین‌جا به همین مردم خدمت کند.  سال‌ها در شهر فسا از ریاست مرکز بهداشت این شهرستان، تا عضویت در شورای شهر و سپس برگزیده‌شدن به‌عنوان شهردار این شهر را تجربه کرد، بعدتر مدیر فنی و طرح‌های عمرانی دانشگاه علوم پزشکی شیراز شد و در 5 سال پایانی خدمت دولتی خود، در مقام مدیر مرکز آموزش درمانی ابن‌سینا خدمت کرد. 

در همه این سال‌ها منشأ خدمات گسترده‌ای برای روستاییان و عشایر بوده و همیشه نیز یاد بهمن‌بیگی را از خاطر نبرد. از تلاش‌ها برای برپایی بزرگداشت برای معلم ایل و نامه‌نگاری‌هایش برای نام‌گذاری مکان‌های فرهنگی به نام او، تا  همکاری در نوشتن کتاب‌ «سوگ سیمرغ؛ یادنامه محمد بهمن‌بیگی»، و تالیف کتاب «نام‌ها و یادها در قلم و بیان محمد بهمن‌بیگی» و «نامه‌های ماندگار محمد بهمن‌بیگی.» 

اکنون علی شجاعی مجموعه مقالات خود درباره آموزش عشایر و بنیان‌گذار آن نهضت را در کتاب «خطای سهوی، دفاع جدی» گردآوری کرده است.

شجاعی در این کتاب کوشش کرده تاریخچه‌ای مدون و مستند از آموزش عشایر و مدارس عشایری، متدهای تدریس و تربیت دانش‌آموزان و چگونگی کار بهمن‌بیگی در آموزش عشایر را بازنمایی کند.

 او همچنین در مقالات مختلف، از روحیات یکه و نکته‌سنجی‌های معلم ایل نمونه‌هایی آورده و البته قدرشناسی خود و عشایر را از همراهان و یاران وفادار بهمن‌بیگی فراموش نکرده است. کتاب به‌شیوه‌ای مستند، گزیده‌ای تاریخی است از آنچه در مدارس و دبیرستان عشایری شیراز گذشته، و آنچه از احوالات و نقل‌قول‌های بهمن‌بیگی باید آموخت. از این منظر کتاب «خطای سهوی، دفاع جدی» ـ که برگرفته از مقاله‌ای است که روایتگر تجربه‌ای شخصی از نویسنده، و در سطح کلان بازنمایاننده شیوه و منش تربیتی و پرورشی دانش‌آموزان عشایر است ـ پنجره‌ای نو به شناخت خدمات محمد بهمن‌بیگی به نسل‌های کشور، می‌گشاید.

 

*عنوان دوم کتاب خطای سهوی دفاع جدی، «مجموعه مقالات بر مدار آموزش عشایر» است. به نظر می‌رسد همین عنوان می‌تواند به ما یک رهیافت ارائه دهد که با چه عینکی می‌توانیم به این کتاب بنگریم. پرسش نخستم آن است که چرا موضوع آموزش عشایر و به‌ویژه دبیرستان عشایری ـ که عنوان کتاب نیز اشاره‌ای مستقیم به آن است ـ تا این اندازه مورد توجه شماست؟

من دوران ابتدایی را در دبستان عشایری و سپس در دبیرستان عشایری شیراز درس خواندم. دبیرستان عشایری شیراز یکی از مؤسسات پرافتخار آموزش عشایر بود که با ابتکار، خلاقیت و تلاش‌های مجدانه محمد بهمن‌بیگی و با کمک افراد دیگر راه‌اندازی شد. از همین رو من مختصر سواد خود را از مدارس عشایری و دبیرستان عشایری کسب کردم و اگر هم بعداً ادامه تحصیل دادم، مبنای آن آموزش عشایر و همین دبیرستان عشایری بود. من در طی سال‌های متمادی، در حد وسع و توانم مطالبی را به فراخور حال و شرایط، درباره موضوعات مختلف فرهنگی، مدیریتی، بهداشتی درمانی و آموزش عشایر نوشته‌ام. در کتاب «خطای سهوی، دفاع جدی»، قصدم آن بود که مجموعه مقالاتم درباره آموزش عشایری را که برخی از آنها در جراید چاپ شده بود و تعدادی هم هنوز جایی به چاپ نرسیده بود، در یک کتاب گردآوری کنم تا شاید گامی کوچک در معرفی بیشترِ این مؤسسه پرافتخار برداشته باشم.

 

*شما در بخشی از کتاب، تأسیس آموزش عشایری را با تأسیس دارالفنون و مدرسه رشدیه تبریز مقایسه کرده‌اید؛ و بیان داشته‌اید که حدود نیم میلیون نفر از عشایر از قِبل آموزش عشایری باسواد شدند و بیش از 10 هزار و 400 آموزگار عشایر نیز در این نهضت تربیت شد. درباره اهمیت این کار بزرگ محمد بهمن‌بیگی که خودش آن را یک «جنبش عظیم» می‌نامید، برای‌مان بگویید.

اگر بخواهیم به اهمیت آموزش عشایری بپردازیم، ابتدا باید نگاهی داشته باشیم به وضعیت عشایر در دهه‌های 30 و 40 خورشیدی. در آن دوران، عشایر ایران از نظر اقتصادی، اجتماعی و میزان باسوادی در شرایط بسیار بدی به سر می‌بردند. البته کل مردم ایران شرایط بد و سختی داشتند. زمانی که جناب بهمن‌بیگی بزرگ بر آن می شود که این جامعه بزرگ را از نعمت سواد، علم و دانش بهره‌مند کند، مسیر بسیار دشواری در پیش‌رو داشته؛ چراکه کار کردن در آن شرایط بسیارسخت بوده است. از این منظر موفقیت‌های حاصل‌شده در این مسیر اهمیت و ارزش خاص خود را پیدا می‌کند. من اگرچه تاسیس دبیرستان عشایری شیراز را با تأسیس دارالفنون و مدرسه رشدیه تبریز مقایسه کرده‌ام؛ اما معتقدم نهضت آموزش عشایر عمق و گستره بسیار افزون‌تری داشته است. گرچه تأسیس دارالفنون اتفاقی بسیار بزرگ در بعد آموزش و تربیت نیروهای تحصیل کرده بود، اما این مدرسه تنها به تعداد محدودی از فرزندان طبقات بالای جامعه، آن هم در پایتخت ایران اختصاص داشت. مسیری که آموزش عشایر پیمود اما از بسیاری جهات متمایز است. اول این که تعداد بسیار بیشتری از افراد را آموزش داد و باسواد کرد (حدود نیم میلیون نفر)، در ثانی جامعه هدف، کل جامعه عشایر ایران بود و فرزندان عشایری را که عموماً در محرومیت به سر می‌بردند، هدف قرار داد؛ و خوشبختانه نتایج بسیار درخشانی نیز به بار آورد.

 

*ظاهراً تا پیش از به بار نشستن آموزش عشایر، طوایف مختلف عشایر درگیری‌هایی با یکدیگر داشته‌اند و مشکلات فرهنگی مانند خرافه نیز در میان جامعه عشایری وجود داشت. شما در بخشی از کتاب خطای سهوی دفاع جدی، اشاره کرده‌اید که متد کار آموزش عشایر، همگرایی تمامی عشایر بود؛ منظورتان از همگرایی چیست؟ به بیان دیگر، پس از نهضت آموزش عشایر، چه تحول فرهنگی در این جامعه رخ داد و جامعه عشایری پیش و پس از بهمن‌بیگی، چه تفاوتی دارند؟

ریشه و مایه اصلی گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها، بی‌سوادی، بی‌دانشی و بی‌اطلاعی است و جامعه ایران، به‌ویژه عشایر در دهه‌های 30 و 40 گرفتار این کاستی‌ها بوده‌اند. زمانی که دانش، آگاهی و سواد نباشد، اتفاقاتی ناگوار رخ می‌دهد که یکی از آن‌ها می‌تواند همین درگیری‌های قومی و محلی باشد. کار جناب بهمن‌بیگی نه‌تنها این گرفتاری‌ها را از جامعه عشایری تا حد قابل قبولی زدود؛ بلکه توانست جامعه عشایر را با جامعه روستایی و جامعه شهری در کنار هم قراردهد. اهمیت این موضوع بسیار قابل‌تأمل است، چراکه با رفتن سواد به عشایر، آن‌ها خواه‌ناخواه به جامعه روستایی و شهری نزدیک‌تر شدند. امروز وقتی به ادارات و مؤسسات مختلف در کشور مراجعه کنید، می‌بینید که جامعه عشایر همانند جامعه روستایی و شهری در اداره کشور نقش دارند.

به عنوان مثال کافی است در بلوار زند شیراز (که عمده مطب پزشکان در آنجاست)، نگاهی به تابلوی مطب‌های پزشکان متخصص و فوق‌تخصص بیندازید، یا جامعه وکلا و مهندسان کشور را بررسی کنید. آنچه می‌بینید بیانگر آن است که فرزندان عشایر در کنار دیگر اعضای جامعه شهری و روستایی، به کار طبابت، وکالت، مهندسی و... مشغول‌اند و در حال خدمت به جامعه هستند. از این منظر اهمیت کار بهمن‌بیگی بسیار بالا است.‌ ایشان موفق شد با کنار هم قرار دادن این سه جامعه (عشایری، روستای و شهری)، کمک بزرگی به پیشرفت کشور کند.

 

*هنگام مطالعه مقاله نخست کتاب (که عنوان کتاب نیز برگرفته از آن است)، به این نکته رسیدم که شما به عنوان یک دانش‌آموز 12 ساله که در سیستم آموزش عشایری تحصیل کردید، آموخته بودید نباید از احقاق حق مسلم خود بگذرید. نکته دیگر، صراحت و پافشاری شما برای بازپس‌گرفتن حق خود است؛ همان موضوعی که ابراهیم گلستان نیز در روایتش از بازدید از مدرسه عشایری بر آن تأکید می‌کند. شیوه آموزش و پرورش عشایری چگونه بود که هم در بخش آموزش و هم در پرورش روح دانش‌آموزان چنین موفق عمل کرد؟

شیوه آموزش و پرورش در آموزش عشایری به گونه‌ای بود که به دانش‌آموز روحیه می‌داد. همه تلاش بهمن‌بیگی و همکارانش آن بود که دانش‌آموزان عشایر ترسو بار نیایند؛ بلکه روحیه و توان بیان، ابراز وجود و جسارت سخن‌گفتن داشته باشند.

 

*به تعبیر خود آموزگار ایل، «دانش‌آموز عشایر به جای دست‌به‌سینه بودن، باید دست به کمر باشد.»

در مدارس عشایری عملاً این روحیه به ما آموزش داده می‌شد. به عنوان مثال هنگامی که یک راهنمای تعلیماتی یا مقامی کشوری، استانی یا شهرستانی برای بازدید از مدارس می‌آمد؛ ما نه‌تنها احساس ترس نداشتیم؛ بلکه برای پاسخ‌دادن به پرسش‌های آن‌‌ها با هم رقابت داشتیم. طبیعی است که با چنین روش و منش پرورشی، نتیجه آن می‌شود که چنین دانش‌آموزی، اگر زمانی احساس کند حق با اوست، بدون واهمه از حق خود دفاع خواهد کرد. مکتب بهمن‌بیگی، شهامت و جسارت را آموزش می‌داد. بهمن‌بیگی به‌جد در پی آموزش این شهامت بود و جمله مشهوری هم در این‌باره دارد که «طلای شهامت را با پشیر سواد مبادله نکنیم.» از همین رو، همواره به آموزگاران عشایری توصیه می‌کرد که «از فرزندان مملکت، غلامان حلقه‌به‌گوش درست نکنید؛ به آن‌ها جسارت دهید.» او کوشش می‌کرد تا هم «سواد» و هم «شهامت» را به دانش‌آموزان بیاموزد. در پاسخ به اشاره‌تان به عنوان کتاب هم واقعیت آن بود که من نیز متأثر از چنین روحیه‌ای، برای احقاق حق خودم تلاش کردم و چون مطمئن بودم در آزمون امتحان نهایی، نمره خوبی گرفته‌ام، و اشتباهی صورت گرفته، به نمره اعلام‌شده اعتراض جدی داشتم و با کمک تعدادی از معلمان موفق شدم حق خود را بازستانم.

 

*ظاهراً نکته مهم دیگری که مورد توجه و تأکید بیش از اندازه بهمن‌بیگی است، آموزش دختران عشایر است. شما پیش‌تر گفته بودید اگر بهمن‌بیگی برای بازدید به مدرسه‌ای می‌رفت و دانش‌آموز دختر در کلاس‌های درس نمی‌دید، برافروخته می‌شد. چرا او تا این اندازه به آموزش دختران اهمیت می‌داد، آن هم در روزگاری که عموماً زنان کمتر از مردان مورد احترام قرار می‌گرفتند؟

من بر این باورم که جناب بهمن‌بیگی تمامی برنامه‌های خود را با یک آینده‌نگری بسیار متعالی و آگاهانه پی می‌گرفت. او از پی‌ریزی آموزش عشایری، تنها یک هدف نداشت، بلکه اهداف متعددی را دنبال می‌کرد. امروز که نتایج آن برنامه‌ها و اهداف بهمن‌بیگی را مشاهده می‌کنیم، بیشتر متوجه می‌شویم که معلم بزرگ ایل چه اهداف بزرگی در سر داشته است. بهمن‌بیگی به‌خوبی می‌دانست که هیچ تفاوتی میان زنان و مردان وجود ندارد. این دیدگاه درست برعکس دیدگاه غالب در آن زمان بود، به همین خاطر بود که عشایر ضرورتی برای تحصیل دختران نمی‌دیدند. با این حال بهمن‌بیگی یک نهضت بر پا کرد و پای دختران عشایر را هم‌گام با حضور پسران، به مدارس عشایری، دبیرستان عشایری و دانشسرا باز کرد. توجه داشته باشید که این اتفاق به همین راحتی میسر نشد؛ بهمن‌بیگی در خاطراتش ذکر می‌کند که در مسیر متقاعدکردن اولیای دختران عشایر برای تحصیل دختران، مرارت‌های بسیاری متحمل شده است. در یکی از کتاب‌هایش نقل می‌کند زمانی به یک مدرسه می‌رود و مشاهده می‌کند که هیچ دانش‌آموز دختر در کلاس درس نیست. در همان حال دختری را می‌بیند که از لابلای چادر مویی با حسرت به کلاس درس خیره شده؛ بلافاصله به سراغ کدخدای آن تیره می‌رود و به‌سختی او را مورد عتاب قرار می‌دهد. وقتی کدخدا علت این تندی را می‌پرسد، بهمن‌بیگی می‌گوید: دلیل تندی من آن است که شما به دختران‌تان اجازه نداده‌اید به مدرسه بیایند. به قول خود استاد، او در این مسیر به اشکال مختلف، گاه با «خواهش و التماس» و گاه با «قهر و غیض» تلاش کرد و سرانجام توانست پای دختران عشایر را به مدرسه باز کند. خوشبختانه دختران عشایر هم خوش درخشیدند و افتخارها آفریدند؛ و بهمن‌بیگی به این هدف بسیار بزرگ خود رسید.

 

*اشاره داشتید به مرارت‌ها و دشواری‌های مسیری که بهمن‌بیگی پیمود، همان سختی‌هایی که ابراهیم گلستان از آن به عنوان «سنگلاخ‌هایی که بر سر راه بود»؛ سخن گفته است. شما به عنوان یکی از نیم‌میلیون دانش‌آموز بهره‌مند از این نهضت، از نزدیک با این مشکلات آشنا بوده‌اید؛ به‌ویژه آنکه می‌دانیم این دشواری‌ها چندبخشی بود و از مسائل اجتماعی و فرهنگی تا فشارهای سیاسی؛ همه بر بهمن‌بیگی و نهضتش وارد می‌آمد. کمی از سنگلاخ‌های بر سر راهِ بهمن‌بیگی بگویید.

در این کتاب مقاله‌ای است با عنوان «بهمن‌بیگی و پارادوکس‌های پیش‌رو.» در این مقاله به بخشی از پرسش شما پاسخ گفته‌ شده است. بهمن‌بیگی در آن شرایط با مشکلاتی عدیده‌ مواجه بود که این دشواری‌ها نیز از نواحی گوناگون بر او وارد می‌شد. بخشی از مشکلات از جانب خود عشایر بود، به‌هر‌روی بهمن‌بیگی قصد تغییر شیوه زندگی عشایر را داشت، و آن‌ها در ابتدا در برابر او مقاومت می‌کردند؛ چراکه مثلاً فرزند خانواده به جای کمک به پدر و مادر باید به مدرسه می رفت؛ به‌ویژه به نتیجه این تغییر شیوه زندگی خوش‌بین هم نبودند. در آن دوران، عشایر جنوب با دولت مرکزی در جنگ و ستیز بودند. تصور کنید در چنین شرایطی، بهمن‌بیگی قصد داشت به جامعه‌ای خدمت کند که حکومتِ وقت نظر خوبی درباره‌اش نداشت؛ و طبعاً چنین هدفی، مشکلاتی هم به همراه داشت. از سوی دیگر، این نهضت، یک امر بدیع بود و طبعاً پی‌ریزی چنین کار بزرگی مشکلات خاص خود را داشت و برای خیلی ها قابل هضم نبود.‌ متقاعدکردن مسئولان و زمامداران وقت برای تامین هزینه مورد نیاز را هم نمی توان نادیده گرفت.

 

*با وجود این همه مشکلات، بهمن‌بیگی چگونه توانست اهداف و برنامه‌های خود را به انجام و سرانجام برساند؟

بهمن‌بیگی خصوصیات خاص خود را داشت. یکی آنکه به تعبیر خودش، از کار و مسئولیتی که داشت بزرگ‌تر بود. نکته بعد آنکه او نویسنده‌ای توانا، سخنوری قابل و استاد استفاده از فرصت‌ها بود، و بسیار قابلیت‌های دیگر همچون اعتمادبه‌نفس بالا، درستکار بودن و تسلط‌داشتن به چند زبان زنده جهان. بهمن‌بیگی از مجموعه این قابلیت‌های خود بهره برد و توانست هرکدام از آن موانع موجود را به گونه‌ای از سر راه بردارد و هدف و برنامه‌اش را اجرایی کند.

 

*بهمن‌بیگی همواره معتقد بود ـ شما نیز در کتاب به نقل از او تأکید کرده‌اید ـ که «کلید حل مشکلات، در لابه‌لای الفبا خفته است.» اگر امروز بخواهیم مقایسه‌ای انجام دهیم میان آموزش عشایری، و سیستم آموزش و پرورشی که اکنون وجود دارد، به نظر می‌رسد تفاوت‌ها زیاد است. به نظر شما که خودتان در سیستم آموزش عشایری تحصیل کردید و دو فرزندتان در سیستم آموزش و پرورش کنونی درس خواندند، چه تفاوت‌هایی میان این دو سیستم آموزشی وجود دارد؟ این پرسش را از این بابت می‌پرسم که به این پرسش دوم برسم که آیا می‌توان از نهضت آموزشی بهمن‌بیگی که 70 سال پیش آغاز شد و آن نتایج درخشان را در پی داشت، الگوهایی به آموزش و پرورش کنونی پیشنهاد داد؟

واقعیت آن است که من از چند و چون آموزش و پرورش کنونی اطلاعات کافی ندارم، اما آموزش عشایری را تقریبا به‌خوبی می‌شناسم. اما در مقایسه‌ای نسبی و اجمالی به نظرم می‌آید که آن سبک (آموزش عشایری) موفق‌تر از شیوه کنونی آموزش و پرورش بوده است؛ هرچند که باید این موضوع را هم در نظر داشت که شرایط به کلی تغییر کرده است. شاید اگر بهمن‌بیگی امروز قرار بود آن نهضت را پایه‌ریزی کند، مسیری دیگر را دنبال می‌کرد و ابتکاری دیگر می‌آزمود. اما آنچه مسلم است، آن است که دست‌پروردگان بهمن‌بیگی، عموماً موفق‌ بودند، و این موفقیت برمی‌گردد به همان سیستم آموزشی.

به عنوان مثال در سیستم آموزش و پرورش امروز، به شعرخوانی، انشاء، دیکته، سخنوری، شهامت‌بخشیدن به دانش‌آموزان و به طور کلی مهارت‌های اجتماعی کمتر بها داده می‌شود. حال آنکه سیستم آموزش عشایر این موارد را به‌خوبی به دانش‌آموزان عشایری آموزش می‌داد. دلیل تأکیدم بر مهارت‌های اجتماعی آن است که امروز ارتباطات حرف نخست را در جهان می‌زند و بخش مهمی از پیشرفت جامعه در گروی آن است که افراد بتوانند خوب ارتباط برقرار کنند، دیالوگ بلد باشند و بتوانند بدون لکنت زبان دیدگاه‌های خود را بیان کنند. من بارها در جلسات متعددی که حضور داشته‌ام، مشاهده کرده‌ام مدیران یا کارمندان، حرف حق و انتقاد درست خود را بیان نمی‌کنند، حال آنکه این روحیه جسارت و شهامت در دانش آموختگان عشایر بیشتر مشاهده می‌شود. معمولاً آن‌ها اگر ایراد و نقصانی ببینند، بی‌آنکه بخواهند حساب‌وکتاب کنند؛ آن موارد را بیان می‌کنند. جامعه به چنین افراد و چنین روحیه‌ای بیشتر احتیاج دارد.

 

*می‌دانیم که بهمن‌بیگی در پیمودن آن مسیر پرسنگلاخ، تنها نبود و به‌تنهایی نیز نمی‌توانست همه آنچه را که امروز به بار نشسته، به دست آورد. شما هم به‌درستی در کتاب‌تان، به این نکته و همچنین همراهان بهمن‌بیگی اشاره کرده‌اید. از نقش و اهمیت حضور دوستان، همراهان، خانواده و شاگردان بهمن‌بیگی که پابه‌پای او، نهضت آموزش عشایری را پیش بردند، بگویید.

چند سال پیش کتابی با عنوان «نام‌ها و یادها، در قلم و بیان بهمن‌بیگی» تألیف و در مقدمه این کتاب، اهمیت این مسئله را بازگو کردم. در آن مقدمه، آموزش عشایری را به منظومه‌ای تشبیه کردم که خورشیدش بهمن‌بیگی است، اما هر منظومه، ستاره‌های فراوانی هم دارد؛ و یاران و همراهان بهمن‌بیگی ـ از معاونان و رؤسای دانش‌سرا و دبیرستان، تا دبیران و آموزگاران ـ همه ستاره‌های درخشان این منظومه بودند. به‌ویژه سرکار خانم «بی‌بی سکینه کیانی» همسر و همراه همیشگی ایشان. اگر آن‌ها نبودند، بدون تردید بهمن‌بیگی هم به این نتایج روشن نمی‌رسید. خود بهمن‌بیگی هم بارها عنوان کرده که «اگر کاری بزرگ باشد، آن کار، کار یک نفر نیست.» این نکته را هم بگویم که بهمن‌بیگی هیچ‌گاه قصد آن نداشت که افتخار آموزش عشایری تنها به نام او ثبت شود و از این رو بسیار قدرشناس همراهان و یارانش بود؛ و در جایی هم می‌گوید: «چنان تشویق کرده بودم که عدم تشویق، تنبیه به حساب می‌آمد.»

از سوی دیگر بهمن‌بیگی عمده یاران خود را به‌گزین می‌کرد، به عنوان مثال از جامعه شهری بسیار کمک می‌گرفت. اکثر دبیران ما در دبیرستان عشایری از دبیران انتخاب‌شده از دبیرستان‌های سطح شهر شیراز بودند. به عنوان مثال یکی از اقدامات ابتکاری که در دبیرستان عشایری صورت می‌گرفت و کمتر نمونه‌ای در کشور داشت، اجرای هر هفته برنامه «گلگشت شو» بود که در سالن آمفی‌تئاتر بسیار مجهز دبیرستان برگزار می‌شد. این برنامه را استاد رحیم هودی ـ پدر تئاتر فارس ـ صورت می‌داد. نکته قابل توجه آنجاست که همراهان بهمن‌بیگی، همه با علاقه و شوق‌وذوق فراوان با او همکاری می‌کردند، چراکه او شخصیتی جذاب، گیرا و کاریزماتیک داشت و بسیار قدرشناس بود.

 

*بهمن‌بیگی همان‌قدر که قدر دید و شاگردانش خدمات او را پاس داشتند؛ اما به نظر می‌رسد هنوز به قدر بایسته شناخته و قدردانسته نشده است. به نظر شما چه اقداماتی می‌توان در معرفی او و خدماتش در کشور انجام داد تا نسل‌های بعد بهمن‌بیگی و نهضت بزرگش را بشناسند و تداوم مسیرش را از یاد نبردند.

ابتدا این را بگویم که بهمن‌بیگی نه در زمان حیاتش و نه اکنون، نیازی نداشته و ندارد که برایش کاری انجام شود. اگر ما معتقدیم که باید در معرفی و شناخت استاد اقدامات بیشتری صورت گیرد، به خاطر تأثیر این جریان در توسعه و پیشرفت جامعه است. خوب است داشته‌ها و سرمایه‌های انسانی‌مان را پاس بداریم، چراکه پاسداشت آن‌ها برای جامعه سودمند است. در مقاله‌ای در این کتاب با عنوان «برای بهمن‌بیگی چه کرده‌ایم؟» توضیح داده‌ام که فارس استانی بوده که انسان‌های بزرگی همچون سعدی و حافظ را در قرن‌های هفتم و هشتم پرورش داده است، اما آیا از آن زمان تاکنون، انسان‌های بزرگ دیگری در این استان پهناور پای به عرصه وجود ننهاده‌اند؟

به نظر می‌آید یکی از آنها که در دوران معاصر خیلی خوش درخشیده، محمد بهمن‌بیگی است. او از یک‌سو به تایید صاحبان فن، نویسنده‌ای است توانا و چیره‌دست، و از سوی دیگر کار بسیار بزرگ پرورش انسان را در این مملکت، آن هم در آن بُعد وسیع انجام داده است. پس طبیعی است که باید چنین شخصیتی را معرفی کرد و به او بها داد تا نسل‌های جدید با بهمن‌بیگی‌ها‌ و خدمات‌شان آشنا شوند؛ تا شاید انسان‌هایی دیگر افکار و اندیشه‌ها و توان‌شان را معطوف به چنین کوشش‌های بزرگی کنند و در این مسیر گام بردارند.

اما چگونه می‌توان چنین معرفی و پاسداشتی برای بزرگان انجام داد؟ راه‌های فراوانی برای آن وجود دارد. به عنوان مثال نامگذاری فرهنگسرای بزرگ جنوب کشور که توسط شهرداری شیراز احداث و به نام استاد بهمن‌بیگی نامگذاری شد، اقدامی بسیار ارزشمند بود. به همین شکل می‌توان اماکن و ابنیه‌ بیشتری را به نام بهمن‌بیگی مزین کرد، یا به عنوان مثال می‌توان مجسمه و تمثال او را در معرض عموم قرار داد. چراکه نتیجه بها دادن به افرادی همچون بهمن‌بیگی، مستقیماً به جامعه بازمی‌گردد؛ وگرنه او خود نیازی به این‌ها ندارد. امروز نویسندگان، پژوهشگران و دانشجویان در کشور صدها کتاب‌، مقاله‌ و پایان‌نامه‌ درباره بهمن‌بیگی نوشته‌اند، امیدوارم مسئولان نیز بیش از گذشته به معرفی و پاسداشت این انسان‌ بزرگ اهمیت دهند تا به سهم خود، نقشی در ادامه مسیر بهمن‌بیگی داشته باشند.

 

*بدون تردید تألیف و انتشار کتاب‌هایی همچون آثار شما که درباره بهمن‌بیگی نگاشته شده نیز یک کوشش فکری در راستای زنده نگه‌داشتن نام و هدف اوست. به عنوان آخرین پرسش می‌پرسم دلیل شما برای نوشتن درباره بهمن‌بیگی چه بوده است؟

در وهله نخست می‌خواستم به نوعی دین خود را به مردی که مختصر سوادم نتیجه تدابیر، زحمات و تلاش‌های اوست، ادا کنم. از سوی دیگر، قصد داشته‌ام به جوانان بگویم ما در آن زمان چگونه و با چه محدودیت‌هایی درس خواندیم و ادامه تحصیل دادیم. همچنین این کتاب‌ها یک یادآوری به مسئولان فرهنگی است، که آن‌ها نیز سهم خود را در تداوم اهداف و برنامه‌های آموزشی، فرهنگی و اجتماعی مدنظر بهمن‌بیگی ادا کنند. به‌ویژه آنکه ما راهی جز ادامه مسیر توسعه همه‌جانبه در پیش‌رو نداریم و آموزش و فرهنگ، جزو مهم‌ترین مقولات توسعه‌مندی یک جامعه است. به عنوان مثال به نظر می‌رسد برگزاری یک کنگره علمی، آموزشی بین‌المللی با حضور صاحبان فن، و دانشمندان فرهنگ و آموزش داخلی و خارجی، و مسئولان اداری و اجرایی ذی‌ربط در خصوص کارکردها، روش‌ها، نتایج، محاسن و معایب آموزش عشایر ایران به شدت احساس می‌شود.

برچسب ها :
 
از   1   رای
4

گزارش تصویری این خبر

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

۱۰ تالاب فارس مستعد ...

مسئولان استان برای غلبه بر آلودگی هوا راهکار ارائه ...

توزیع ۲.۵ میلیون ماس ...

رئیس دانشگاه علوم پزشکی شیراز با بیان اینکه ماسک م ...

اعضای شورای شهر شیرا ...

با توجه به شیوع بیماری کرونا و با هدف تامین سلامت ...

ورود فاضلاب صدرا به ...

«افسانه» از تداوم سرریز پساب صدرا به آ ...

تمهیدات برای مدیریت ...

تمهیدات برای مدیریت ناآرامی در زندان شیراز از قبل ...

گوگل موقعیت مکانی کا ...

شرکت فناوری گوگل اعلام کرد که از روز جمعه اطلاعات ...

شناسایی ۷۷ مورد جدید ...

معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی شیراز از شناسایی ۷ ...

افزایش مبتلایان کرون ...

رییس دانشگاه علوم پزشکی شیراز از شناسایی ۱۱۱ مورد ...

بن بست آی تی آی؟

گزارش «افسانه» از اعتراض جمعی از بازنش ...

نظرات